الميرزا القمي
17
جامع الشتات ( فارسي )
عاقل بالغ رشيد ، خود از حق گذشته واسقاط كرده وفريب دادن بايع ، أو را ، همين معنى است كه أصل وضع خيار به جهت احتمال آن بوده ، بايست خود اسقاط نكند وغالب اين است كه بالغ عاقل رشيد كه معامله كرد وتصور غبن فاحشيت آن را كرد ومع هذا تن در داد كه به آن قيمت بر دارد ، به جهت آنكه صلاح أو هست در آن وقت وشرط اسقاط خيار كرد ، در اين معنى غررى نيست واگر فرض شود در صورت تدليس بايع وبخس ، مشترى مغرور شود به آن ، خيار را دارد وبه همين ازالهء غرور از أو آسان است ، چنان كه در همان عبارت دروس به آن اشاره شده . پس خود مقصر خواهد بود به سبب اسقاط خيار و " مباشر " در اتلاف ، مقدم است بر " سبب " وهمچنين سبب أقوى بر أضعف . ودر اينجا نمىتوان گفت كه سبب أقوى است به سبب غرور ، مثل آن جايى كه غاصب ، مالك را ضيافت كند ومال خودش را كه از أو غصب كرده به أو بخوراند ، به جهت آنكه بعد از اين به آزار تابانى به أو مىگويد كه در ضمن عقد ، شرط كن كه اگر غبنى باشد ساقط باشد ، هر گاه واقعا جازم شده بود مشترى به اينكه غبنى نيست وقيمت همين است وباز از راه اين سد وبند بايع ، وشرط كردن ، بيدار مىشود وراه اختيار غبن را مىداند كه شرط مىكند ، والاسفه وغبث خواهد بود شرط كردن ، ولغو خواهد بود . وأصل در فعل مسلم عاقل رشيد ، آن است كه كأرش مبتنى بر لغو وسفه وعبث نباشد . پس در حقيقت متنبه احتمال غبن شده وبنابر اسقاط آن گذارده به جهت مصلحتى واگر فرض عدم تنبه بشود با وجود اين معنى ، پس آن از فروض نادره است كه در احكام شرعيه وقواعد كليه ، التفاتى به آن نيست . پس عمدهء مؤثر در نقفصان ، فعل خود أو است نه فعل بايع . واما در اسقاط خيار رؤيت ، چون معنى غرر ، واسقاط خيار باعث عود جهالت است ، پس رفع غرر ، به معنى جهالت به وسيله اسقاط خيار نشده است . به خلاف غبن ، كه تحويل تأثير تغرير به خود مشترى ، منشا ازالهء غرر به معنى فريب است به آسانى . واز اينكه گفتيم معلوم شد كه مراد شهيد ( ره ) از لفظ " غرر " در دروس أعم از جهالت وفريب است تا در اسقاط خيارين هر دو صحيح باشد . بلى در اين مقام ، سخنى ديگر هست وآن بودن اين شرط است مخالف مقتضاى